صدایم کن
..پیانیست نیستم اما خوب می نوازد انگشتانم اگر بر تن تو نوازشگر شوند 
..صدآے نفسـ هآيــتـ ، ضـــربآنـ قلبــــم رآ تنـــظيم مے کــند... امشــبـ... در آغـــوشمـ...
تنـــدتــــر نــفسـ بکــــشـ... هنوز مے .خواهــمــ... زنده بمانـــمـ... 
.لـعنـتـ به همه ے راههايے که عرضه ندارند تو را به من برسانند !!! من حواس فاصله ها را
پرت می کنم.. تو فقط بيا...
سالهاست که می گویم با همـه ی دنیا قهرم اما تو صدایم کن برمیگردم
دلــــم آغوش مــمنوعــ می خواهد شرعی بودنش را خودم می دانم و دلم...... 
با من بمــان، آنان کـه رفـتـنـشان را طاقـت آوردم؛ ” تو ” نبودی 
گوشه تا گوشه صحرا بخواب و نهراس. گرگ ها خاطرشان هست که آهوے منی.. 
من تو را هنوز مثل تمام شدن مشق شبم دوست دارم . 
برچسبـها :
|
mostafa |