من بودم و یک تکه یخ که ذره ذره آب میشد کاش همه دنیای من یک گلدان کوچک میشد من بودم و یک گل سرخ که با یک باد پرپر میشد کاش تمام ذهن من از هیچ و پوچ خالی میشد نوشته ای بود رو کاغذ که با یک پاک کن پاک میشد کاش همه غصه هایم برگ های درخت بود پاییز برگها را با خودش می برد و دل من سبک می شد کاش تمام غصه های این دل سیاهم تو یک جعبه جا میشد تا پرتابش میکردم و لابه لای موج دریا گم میشد
کاش میشد با یک نگاه دنیا برایم عوض می شد
برچسبـها :
شنبه 07 تیر 1393 ساعت 10:25 توسط doniaye2nafare:
ارسال نظر(0)
|
mostafa |